تبليغاتX
عبدالله بنی مسنی :از خودم می پرسم ...
عبدالله بنی مسنی :از خودم می پرسم ...
منتظران حضرت حجت تردیدی ندارندکه روزگارظلم وطغیان وتجاوزسرانجام به پایان خواهدرسیدوقدرت قاهره حق
صفحه نخست | آرشيو مطالب | پست الکترونیک | طراح قالب
منوی اصلی
صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
پست الکترونیک
قالب وبلاگ
موضوعات
حدیث مهدی(عج)
مواضع و تحلیل روز
متفرقه
(الانسان ماهو)انسان چیست؟
بازگشت به طبیعت
شهید گمنام
شعر
آرشیو مطالب
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
آرشيو
پیوند های روزانه
انتخابات لردگان
همه ی نویسندگان اینترنت
پایگاه جامع شهید مطهری
پرسش از مرجع
لغتنامه دهخدا+معین
به زودی راه ANDAZI خواهد شد
آقا
ایثار در راه خــــــــــــــدا
رصد ماهواره امید ایران
مطالب پیشنهادی من برای خواندن
انکولوپدیای جهان اسلام
شارژ همراه اول
فیلسوفان امروز ایران!
محاجه با مدعی
پايگاه اطلاع رساني حضرت آيت الله العظمي حاج شيخ مجتبي تهراني -
مقاله هایی در فلسفه ی صدرایی
اهم پیوندها
آرشيو پيوندهای روزانه
مقصد هیچیک از انبیاء دنیا نبوده

 

داشتم یه مطلب میخوندم ، خسته شدم اومدم توی بالکن دانشکده، روبروی آفتاب دم غروب یه کم استراحت کنم. نویسنده ی مطلب میگفت سه تا رویکرد به مدرنیته وجود داره/یه نگاه اینه که ما خوبی های مدرنیته را بگیریم و بدی هاشو نگیریم

توی همین افکار غرق بودم و همین طور  مورد نوازش مخلوط باد سرد غروب و نور گرم خورشید بودم که دوستم از کنار دانشکده رد شد

  • به من گفت:سلام حاجی اینجا چیکار می کنی؟
  • گفتم دارم ادای سیگار کشیدن در میارم
  • گفت: خب چرا خوشو نمی کشی؟ که اداشو درمیاری
  • گفتم: آخه سیگار ضرر داره
  • گفت : پس چرا داری ادای سیگار کشیدنو درمیاری؟
  • گفتم: چون میگن سیگار اعصاب را آرام می کنه.






+نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت3:47 قبل از ظهر توسط عبدالله بنی مسنی

بزرگ ترین گناه روزگار ما

     شب جمعه را با بچه های دانشگاه شاهد رفته بودیم برای زیارت حرم حضرت معصومه سلام الله علیها،در راه به هر نفر یک برگه کاغذ دادند و گفتند هر کس حرف دل خودش را در این برگه ها بنویسد[جایزه هم داردو در همان سفر برنده اعلام می شود] من هم کاغذ دل نوشته را گرفتم و در فرصتی که پیش آمد تصمیم گرفتم چیزی در آن بنویسم چون وقتی خودم مسئول برگزاری همین مسابقه بودم در همین اردو ،دلم می خواست بچه های بیشتری دلنوشته بنویسندبه خاطر همین و کمی هم خاطر های دیگر قلم رابه دست گرفتم [همان قلمی که خدا به آن سوگند خورده بود]و آنرا گذاشتم روی سطر[همان سطری که خدا به آن سوگند خورده بود]و نوشت آنچه نوشت-

وقتی آنچه نوشته شد را دیدم گفتم حیف است به خاطر شرکت در مسابقه- این دلنوشته را تحویل بدهم و خودم را ازش محروم کنم  و شما را .سعی کردم بخش هایی از آنرا به طور کامل در زیر بیاورم

***                                                                                                                     

پر کن دوباره کِیْل مرا ایها العزیز(شعر کامل)

 

مصرع بالا وردی است که در مصاف با ساحت مقربان درگاه خداوندی تنها بهانه و توجیهی است که« وجدان ملامت کننده» ام را قانع می کند تابه خودم اجازه داخل شدن بدهم .و همین می شود اذن دخول حرم تو ...الا یا ایها الساقی زمی پرساز جامم را ...

اما این بار آنقدر دلم غبار و ظلمت گرفته که وقتی داشتم به حرمت نزدیک می شدم مصرعی غریبه بر زبانم جاری شدکه حکماً نشان­گر ترسم از سیاهی پرونده و نفس شرمنده و نگاه پاک شماست.و آن واژه ی غریب این بود: «جام عشق مرا می دهد به دستم؟»

ولی چه کنم هر چقدر هم گناه کرده باشم باز هنوز و(فکر می کنم)تا همیشه جرات ارتکاب بزرگ ترین گناه را نداشته باشم و بزرگ ترین گناه ناامیدی است .نا امیدی از درگاه بخشنده ای­که حتی به­کسانی که­درخواست نمی کنند نیز لطف می کند.




+نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت2:45 بعد از ظهر توسط عبدالله بنی مسنی

حواستان به استریتِ وال باشد/ رویتان نیفتد

امام هادی (ع) :

 هر كه‌ خالق‌ را به‌ خشم‌ آورد ، بايد يقين‌ كند كه‌ به‌ خشم‌ مخلوق‌ دچار مى‌شود




+نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت2:16 بعد از ظهر توسط عبدالله بنی مسنی

مجمع ادوار فارغ التحصیلان بسیج دانشجویی

http://m-advar.bso.ir/

 

یه مدتی هست کارت عابر بانکم گم شده .وقتی دانشگاه شاهدی شدم بانک تجارت باقر شهر برام صادرش کرده بود.رفته بودم باقر شهر دنبال المثنی، تا برگردم ظهر شده بود-تصمیم گرفتم در ایست­گاه متروی طالقانی پیاده بشم- یکی از دوستانم در لانه­ی جاسوسی کار می­کند،دیدن او و البته خواندن نماز اول وقت دلیل این تصمیم بود.وقتی وارد لانه ی جاسوسی شدم برخلاف معمول ازم کارت شناسایی نخواستند!

یک­راست رفتم برای نماز – دوستم را دیدم گفت: بعد از نماز مراسم داریم ... پرسیدم خب چه مراسمی ؟ من دارم بر می­گردم قزوین.گفت: مگه نمی دونی امروز اولین گردهم­آیی مجمع ادوار بسیج دانشجویی است .اگر بتوانی کمک بکنی ممنون می شم...

پس از مدتی سر و کله­ی دوستان قدیمی و چهره های آشنا پیدا شد.فوج بچه هایی که می آمدند برایم یاآور لحظه های حماسه بود .با اینکه بعضیا با بچه های کوچکشان آمده بودند! انگار نگاه­های شان منتظر امری بود که در جوابش بگویند« سمعا و طاعتا» و در اسرع وقت دان (Done)اش کنند.

دوستم با من درباره ی نحوه ی شکل گیری ادوار صحبت می کرد... خودم نیز چنین کاری به نظرم لازم می آمد.چرا که هر ساله از دانشگاه حدودچند 10 نفر دانش جوی بسیجی زبده منتشر می شود که سه چار سال تجربه کاری در فضای دانشگاه داشته اند و از نظر عملی و سطح اطلاعات در معاونت های مختلف به حد مطلوب ی رسیده اند .دانش جویان بسیجی در دانشگاه کارهایی انجام می دهند که از نظر سطح اجرا و انجام بیشترین کار در کم­ترین زمان فقط با دوران دفاع مقدس قابل مقایسه است.و لاغیر...متاسفانه این در حالیست که همیشه در سازمان ها و شهرستان های مختلف صحبت ها به کمبود نیروی هم تراز انقلاب منتهی می شود.

فارغ التحصیلان بسیج دانشجویی به نظر من نیروهای کار آزموده و مناسب خدمت در سمت ها و سمت های ی مختلف کشور هستند .سازمان­دهی چنین قابلیت عظمایی می تواند به راحتی آب خوردن شبکه ی بسیار بزرگی در عرصه های فرهنگی ، علمی ؛جهادی ،سیاسی و دینی و... در کل کشور ایجاد کند.بزرگ ترین کارایی چنین مجموعه ای می تواند افزایش چشم­گیر سرعت  همه جانبه ی مردم ایران اسلامی به سوی آرمان های امام وانقلاب عزیز را در پی داشته باشد.و من بسیار به چنین حرکتی امیدوارم و آینده ی سرشار از معنویت و حضور را برای این مجمع مبارک آرزو می کنم.

هرچند دوستم انتظار چنین حرف های کلی نگرانه ای را از من داشت اما سه چندان شدن روحیه ی ایشان بعد از صحبت های من مشهود بود.دوستم گفت امروز برای انتخاب اعضای شورای مرکزی ادوار نیز انتخابات برگزار می شود اما با کمال تعجب اسم خودم را در لیست 5314نفری اعضای مثبوت ادوار ندیدم.ولی خب حضور تصادفی من باعث شد پس از چند سال دوستان قدیمی ام را زیارت کنم . وقتی بچه ها را دیدم خداحافظی کرده و نکرده تا شب نشده آمدم برای قزوین چون کارهای عقب افتاده ی زیادی دارم .




+نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت3:0 بعد از ظهر توسط عبدالله بنی مسنی

علوم انسانی و مسائل ما

یا سلام

دیشب رفته بودم دیدن همکلاسی دوران کارشناسی ام.او حالادر دانشگاه علامه ارشد فلسفه می خواند.دوستم 5000تومان پول باید به مسئول خوابگاه می داد به خاطر اینکه برایش مهمان آمده بود.

روز قبلش آقای دکتر خسروباقری[1] درهمایش "علوم انسانی و مسائل ما"سخنرانی داشت.به خاطر شنیدن نظراتش درباب تولید علم و نهضت...به دانشگاه شاهد[دانشگاه ارزش ها] رفتم .می گفت: یک بازار مشترک وجود دارد که هر کسی محصول (در این بحث یعنی راه حل) خود را ارائه می کند.و دیگران بهترین محصول را می خرند.

پرسیدم [شما باید یکی از دو گزاره را برگزینید]آیا مسائل و نیازهای ما و دیگران مشترک است که بتوانیم برای رفعشان به یک بازار مشترک رجوع کنیم؟ و دیگر اینکه آیا نسخه و راه حل های دیگران می تواند مشکل ما را حل کند؟

قبل از اینکه به دعوت کانون طریق به این همایش بروم استاد محبوبم [2] را در دانشگاه تربیت معلم (خ مفتح) ملاقات کردم.می گفت: خداوند در غرب از ارسطو تا کنون یک ترم تئوریک بوده است. چنین خدایی ممکن است با پیشرفت علم وفلسفه بالاخره روزی مرخص شود و برود پی کارش.صحبت با ایشان برایم همیشه روح افزا و راه گشا بوده است.

دعای کمیل را با دوست روحانی ام آقا محمد جواد مویدی کرمانی در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها بودیم.پرسید: آیا این حرف از شهید شریعتی است که «فیلسوفان پفیوزان عالَمند»؟گفتم: ما را با او چه کار ؟ [3][در مبارزه تفکر ساخته نمی شود راهکار ساخته می شود]دکتر شیخ شعاعی البته می گفت در دوران طلبگی کتاب های شهیدشریعتی را خوانده است.

من مست از آن می ام که ساقی گوید***یک جام دگر بنوش و من نتوانم

همیشه باشید



[1] . عضو هیات علمی دانشگاه تهران در گروه علوم تربتی و نویسنده کتاب هویت علم دینی

[2] . دکتر عباس شیخ شعاعی –استاد فلسفه دانشگاه تربیت معلم

[3] . یعنی چه لزومی دارد یک دانشجوی فلسفه برود کتاب های شریعتی را بخواند؟


ادامه مطلب ...

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت3:35 بعد از ظهر توسط عبدالله بنی مسنی

با سلام

  1. -روی بنر آگهی ثبت نام عمره ی دانشجویی نوشته بود فقط از دانشجویان پسران ثبت نام می شود
  2. آقا فرمودن در زمان حج مردم امت اسلامی به هم دیگر روحیه بدهید
  3. ایرانیان چگونه مسلمان شدند؟
  4. ورود دانشجویان جدید را خرسند کننده می بینم
  5. از مسایل اسکان دانشجویان به این نتیجه کلی رسیدم که در دانشگاه ما قانون وجود دارد و ملاک کار کارمندها هم قانون است . ولی اگر هر کس از قانون تخلف کند کسی با او کاری ندارد.

مثلا نه دانشجویی که ۳شانزدهم غیبت دارد درسش حذف می شود /و نه به استادی که از ۱۶ جلسه فقط یازده جلسه کلاس برگزار می کند تذکری داده می شود!

* مساله امر به معروف خیلی مهم است .درسته که من به همه نمی تونم تذکر بدهم اما به دوستان نزدیک و صمیمی خودم که لااقل می تونم توصیه به رعایت کنم/اینجوری حداقل برای رفع تکلیف می تونیم بگیم تا اونجا که در توانمان بود امربه معروف کردیم/ ما می دونیم که ترک امر به معروف و نهی از منکی عواقب اجتماعی خیلی بدی داره /یکی اش اینه که بدکاران اهل منکر اگر حساسیت ما رو نبینن به خودشون اجازه می دن هر کاری انجام بدهند.و آدمای بد در اوضاع جامعه (یعنی دانشگاه) را بدست می گیرن و به ما اجازه ی رعایت شخصی را هم نمی دهند چه برسد به امربه معروف[بعدش ما دوباره باید مثله زمان اصلاحلات بشینیم و خون دل بخوریم]

موید باشید۱۴مهر۱۳۹۰

 




+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت2:10 بعد از ظهر توسط عبدالله بنی مسنی

مشتاقان شهادت بشتابیید! بشتابیید!

  • یکی از کاربردهای وبلاگ میتونه ارائه و انتشار تولیدات فرهنگی باشه
  • مطلب زیر یکی از نوشته های جذاب و باصفا از دوست خوبم محمدرضا قربانی است
  • وقتی برای اولین بار برای من فرستاد تا برای ویرایش بخونمش
  • بااینکه سرم شلوغ بود دوسه مرتبه از اول تا آخرش را خوندم
  • امیدوارم موفق باشند

مشتاقان شهادت بشتابیید! بشتابیید!

 

تعریف شهادت چیست؟تا به حال به این فکر کردیم؟آیا منظور از شهادت صرفا این است که انسان جان خویش را برای دفاع از حق فدا کند ؟

نمی توان شهید شد اما زنده بود؟!!!!!!!!!!!!!!

حافظه خودتون رو مرور کنید و ببنید که آیا کسانی هم هستن که مقامشون از شهدا بالاتر وبالاتر باشد.با کمی بررسی کردن روایات ،میفهمیم که هستن آیاتی که این مفهوم رو که در بالا گفتم برای ما تبیین کنن و جواب سوال های ما رو بدن.در این روایات متوجه میشویم که هستن شیوه های زندگی ای که سرانجام ارزشی بالاتر از شهادت دارن.اشتباه نکنید!!شهادت ارزش کمی ندارد،بلکه آرزوی همه ما این است که روزی شهید شیم(آخه مرگ عادی حال نمیده،ولی باز هرجور خدا خواست) اما منظور بنده و این رویات این است که عمل به این شیوه های زندگی  میتواند به مقام های بالاتری ختم شود.

اما شهدا چه داشتند و چگونه میتوان هم اکنون، شهید شد؟

نظر بنده این است که گرچه باب شهادت در زمان فعلی بسته شده است اما میتوان شهید شد.(دوست دارید زودتر بگم ،تو دلتون میگید چه قدر لفتش میده.آره!)

یک روایت از امیرالمومنین علیه السلام هست که ایشان می فرمایند:

پاداش عفیف پاکدامنی که دامن خود را از گناه باز میدارد،کمتر از مجاهد شهید در راه خدا نیست!

میدونین معنیش چی میشه؟یعنی اگه توی این دوره پر از گناه که تو به راحتی با چشمت میتونی گناه کنی،اگه جلوی خودت رو بگیری و پاک بمونی،

شهید شدی.

وقتی سعی میکنی که پاک باقی بمونی،باید فکر خودت رو از مسایل مختلف در امان نگه داری،واین یعنی به جای فکرکردن به مسایل پوچ(واقعا پوچ) ه روند زندگیت و کارهایی که باید الان انجام بدی ،فکر میکنی و میدونی این یعنی چی،

یعنی شهادت.

سخته اما وقتی شروعش کردی(شروع هر کاری سخته،امام علی علیه السلام میفرمایند: از هرچیز که میترسی ،خودت رو بنداز توش.)دیگه همین طوری میری جلو تا جایی که وقتی با این مسایل پوچ برخورد کردی،بایک خنده تمسخرآمیز از کنارشون رد میشی و خدا رو شکر میکنی که این طوری هستی و میدونی این یعنی چی؟

یعنی داری به زمان شهادت نزدیک میشی.

راستی اگه آسون بود که شهادت ....

خب مشتاق شهادت هستی یا نه؟دیدی چه طور میشه شهیدشد؟

ببین سرنخ اصلی رو بهت دادم ،اگه میخوای شهید بشی ،اگه میخوای زندگی دنیا و آخرتت با بقیه فرق داشته باشه،اگه میخوای مرگت یه فرق اساسی با بقیه داشته باشه،زود باش ،از همین الان برو دنبالش>

راستی ممکنه با این روش درست و زندگی اصلاح شده،توی یه سانحه تصادف یا ... بمیری اما مطمئن باش تو شهیدی.

 منبع: نشریه پیشگامان -بسیج دانشجویی دانشگاه بین المللی امام خمینی ره *شماره ۵۷بهار۱۳۹۰




+نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت1:9 بعد از ظهر توسط عبدالله بنی مسنی

درباره ی ما

نکته: در مسائلى كه با سرنوشت كشور ارتباط پيدا ميكند، حتماً تحليل و موضع داشته باشيد.


ان شاء الله عبدالله هستیم در دانشگاه شاهد فلسفه می خواندیم و
امروز نیز در دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره) مشغول ادامه تحصیل هستیم دراین وبلاگ مطالبی را می خوانید که ...
چرا گرفته دلت؟
چقدر تنهایی!
خیال می کنم دچار آن رنگ پنهان رنگ ها هستی
دچار ، یعنی عاشق و فکر کن چه سخت است
و فکر کن چه زیباست که ماهی کوچک
اسیر آبی دریای بیکران باشد
چه فکر نازک غمناکی!
دچار باید بود
دچار باید بود
پیوند های وبلاگ
مقام معظم رهبري
فرزاد جهان بین
موسسه آخرت شناسی!
راه خدا
فصل نامه ها ی مهم و ...
آینه معرفت «دانشگاه شهیدبهشتی»
خانه ی کتاب اشا
یزدانمهر(مسن)
Dictionary of Islamic Philosophical Terms
جواد
حمدی
روح ا..
دلنوازان
دانشگاه شاهد
خبرلردگان
علي مهدي زاده
تمهيد
شهيدآويني
حميد قانعي
ميثم شايانپور
مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی
دانشگاه بین المللی امام خمینی ره
حمیدرضا پیله ور
خبرهای جالب
یک رزمنده مخلص
C.R. Dawkins
محمد جواد اخوان
محسن طهماسبی
ایمان اسدی
امین کیانی نژاد(بوگر)
ميثم اميري
http://islamupload.ir/
الدین
رنگ کردن نقاشی توی اینترنت
گوگول ترانس
سید المنیر الهاشمی و تابعین
عبالحمید ضیائی-شاعر(چاگاه)
تیملی من
چیز2
هم استانی های مجلس
برادر انگارده
تحلیل اول (بیدله)
جستجودر:حافظ -سعدی-مولوی-...
طب اسلامی( روازاده)
انکلوپدیای جهان اسلام
نشریات دانشگاه تهران
بابا احمدی(نماینده لردگان درمجلس8)
آینده نگر
Zahra-hb
داریوش احمدی
تجربه های یک دانشگاهی که به...می رود
فکر در خدمت قدرت و سلطّــــــــــــــــــه
اسماعیل بختیاری
کتابخانه مجازی هزارستان[جانعلی]
مسافر آشـنا
دره شور
آزادمردان بختــیاری
Anti Elti
محمد محسن دوباشی
محمدصادق جهانبخش
مجتمع غنچه های انقلاب سونک
مبتلای ...
بختیاری های زنجان!!!
بازی آنلاین
طراحی سایت
قالب وبلاگ
امکانات

Powered by BLOGFA
Designed by Web-Tools.IR
خروجی وبلاگ

قالب وبلاگ

خدمات وبلاگ

بازی آنلاین

بازی

بازی آنلاین

بازی آنلاین

بازی آنلاین

بازی آنلاین

بازی آنلاین

اسکریپت

اسکریپت

دانلود

خدمات وبلاگ نویسان

ابزار وبلاگ نویسان

طراحی سایت

قالب وبلاگ

عکس

Star Photo

سئو

سوالات نهایی خرداد

دانلود

دانلود

دانلود

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

سورس گذر

خبر

بازی آنلاین